خوب اینم روزمرگی خیلی داغونم اولین روزی هست امسال که این قدر بهم میریزم شاید باید خوب پیش میرفت شاید بد اما مثل یک شیشه شکست و قطعه های درخشانش پرواز کردن رقص رقص کنان گزشتند از من گزشتند برق میزدند خیلی قشنگ بودند از چشمهام رد شدند از لبهام از دستام انگشتام قلبم .................. از گلوم حتی اون بغض کهنه نتونست باز بشه رویای سمیرا مثل یک شیشه ظریف در دستانم در هم شکست و گوی جهان نمام از بین رفت یک رویای شفاف و زیبا همیشه هست و خواهد بود آسمان آبی پرنده های بی نیاز و من تب دارم پر از اوهام پر از احساسات متفاوت بغیر از نفرت آهسته آهسته آهسته بدرون خود میخزم کیست که مرا یاری کند؟؟؟؟؟ رقص خورده شیشه ها تمام شد و من بهت زده بودم سعی کردم اما .......... آشوبی به پا شده جام در دستم بشکست نور از من بگزشت و من در بهتی نا به هنگام ماندم نه ان طرف نور نه این طرف سیاهی من تنها در برزخ رنگها ماندم رنگها زمان زخمهای کهنه من را میپوشاند زمان بغض کهنه را بزرگتر میکند مرهمی میخواهم نوش دارو میخواهم میخواهم فریاد بکشم اما مرد فریاد نیستم میخواهم اه بکشم نمیتوانم اهای منم هومن پر از درد پر از فریاد اهای منم ...... و ناگهان ترک برداشت هر انچه مانده بود و نفسها گواه تلخیست ..... هیچ کس را به یاری نمی طلبم .... (نوشته شده توسط خودم)
+ نوشته شده توسط هومن در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت
11:56 |
قلبم درد میکنه احتمالا یه چیزی توش شکسته نمیدونم چی؟ اما!!!!! میخواهم برم نوار بگیرم اما بهتره براش نوار بزارم آخه خیلی پکره اگر دیگه آپ نشدم احتمالا یه ادمی که داشته از قلبش در میرفته اما در واقع داشته در جا میزده!!!! اخه کی با تردمیل در میره روی تردمیل تازه میفهمه تو قلبش یه شیشه هست و همون میزنه تیکه٬ پاره میکنه قلبمو اون وقت میتونم یه شب راحت بخوابم!!! بدون دیدن خواب خوابه..... یعنی همش می خوابم اما اگه اون موقع هم خوا ب ببینم؟؟؟؟ اون وقت اینجا بهشت میشه برام جلوی.... برم اینجا مثل یه رادیو قراضه هست که هیچ ایستگاهی رو نمی گیره جز خر خر چیزی پخش نمی کنه مثل برفک های تلویزیون برف میاد لعنت به این لیوان که دسته داره
+ نوشته شده توسط هومن در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت
0:11 |
|
|