
میدانم این پست را تا انتها نمی خوانید!
در این جا ثبت میکنم تاریکی روزگارمان را!
محیط زیست ایران به ورطه قهقرا می رود!
و چه کسی هست که بداند
یه بخواهد بداند
یا بداند و برایش مهم باشد
مردمانی احمقیم که برایمان مهم نیست چه بر سر خود می اوریم
هر کس درحد وسع خود سعی در نابودی منابع محیط زیست می کند!
از پخش زباله ها پلاستیکی در محیط زیست
تخریب گونه گیاهی در هنگام سفر
ساده ترین راه های تخریب می باشند که هر خانواده ایرانی بدان دست زده
(بخوص در مراسم نحس سیزده بدر)
تا قطع درختان جنگلی و چرای بی اندازه در مراتع توسط روستاییان
تا کشاورزی نادرست و برداشت اشتباه از منابع آبی توسط کشاورزان
تا شکار بی دلیل گونه های جانوری توسط بی خردان
تا تخریب های بزرگ و زیاد توسط مسوولین بی توجه
روزی صدای هم شماها در امد که چرا اسم خلیج فارس در گوگل یا نشنال جیوگرافیک شده خلیج یا خلیج عربی
به درک اسمش چیست
خلیج فارس یا عربی
خلیجی هست که دارد می میرد
مرجان هایش را می دزدند
الوده اش کردند
و گونه ای جانوربی و گیاهی اش به خطر افتاده
( دلفین ها می میرند لاک پشتها می میرند مرجان ها می میرند................)
مرگ در خلیج فارس هست
خلیجی که رو به مرگ است و ما فقط نگران اسمش هستیم
می توانیم در دبی برویم کلی پول بدهیم و کنسرت خلیج فارس را گوش دهیم اما برایمان مهم نیست که این خلیج دارد می میرد
فیلم سی صد را می بینید خونتان به جوش می اید غیرتتان گل می کند
به درک که خشایارشاه خوب است یا بد
مرده پرستان! سایه مرگ بر سر محیط زیست ایران ایستاده است
اگر در فیلم سی صد مردم ایران را در ان زمان تیره و تار نشان داده
هم اکنون طبیعت کشورمان تیره تار است
و شماها که زندگی نباتی دارید
روز و شب کار کنید در ترافیک الودگی کثیفی گرما سرما
تعطیلات اگر نخواهید کل روز بخوابید سوار ماشین و اتوبوس می شوید و در جاده هایی که انباشته از زباله است به شهرهای توریستی که پرا از زباله و الودگی هست می روید
هیچ گاه شهامت این را نداشته اید پایتان از جاده اسفالته خارج کنید و به عمق طبیعت پناه برید تا ببنید بر این طبیعت چه کرده اید
اگر هم بروید با تمامی ابزار تخریب می روید
حفظ محیط زیست یک تجمل نیست یک نیاز هست
جمشیدی دیده بان محیط زیست نوشته :
روزی است كه نمی دونم چرا نمی تونم در وبلاگ بنویسم ،انگار خودم هم خسته شدم از این همه سیاهی و تاریكی كه طبیعت ایران را فرا گرفته است . هر روز و شب صدای زنگ تلفن ام كه بلند میشه ،فقط اخبار بد مخابره می شه . هیچ كس خبر خوب از هیچ جای این سرزمین به من نمیده ،خبرگزاری ها را می خونم ، باز هم همه جا خبر بد است . دریغ و صد دریغ از یك رخداد خوب .
پا پس نكشیدم ! نه اشتباه نكنید! شاید خسته باشم اما از پا نیافتادم . اما هرچی می گردم یه عكس خوب و روح نواز بذارم توی وبلاگم ندارم چیزی ! پیدا نمی كنم ! با عكس هایی كه از خجیر گرفتم چه كنم ! با عكس های سرخه حصار چه كنم ؟ هر چند شاید شما بپرسید در سرخه حصار كه همه چی خوب داره پیش می ره !اما اگر شما هم مثل من كمی پا را فراتر می گذاشتید و به عمق منطقه می رفتید تا دریابید چه ویرانه ای در پارك است امروز سوگوار می شدید . با گزارش های خلیج چابهار چه كنم ؟ بدتر از همه با عكس های گلستان چه كنم ؟من شرم ام می شود از اینكه این عكس ها را در وبلاگم بگذارم یا حتی چیزی راجع به آن بنویسم . الان یكماه است كه از گلستان برگشتم اما مهر سكوت روی لب و قلم ام زده ام تا عصبانیت را و بغض ام را فرو دهم تا زبان به دشنام باز نكنم . تا فریاد نكشم و با صدای بلند نپرسم این چه فاجعه ایست كه در سراسر استان گلستان در پارك ملی ،در داخل پارك ،در بیرون پارك ، در گنبد ،در مینودشت و در .... در حال رقم خوردن است .
بنابراین ترجیح دادم قدری سكوت وبلاگی پیشه كنم . تا شاید خودم آرام گیرم و بعد بتوانم به دیگران بگویم. این چند روزه فقط نظاره گر صفحات خبرگزاری ها بودم و هر از گاهی چیزی می نوشتم . تا اینكه امروز دیدم گویا یك عزای عمومی ویلاگی راه اندازی شده در سوگ انزلی .
و بعد دیدم گویا مطلب من در كارگزاران مسبب این سوگواری بوده است ! به هر حال من هم در این اعتراض با وبلاگ نویسان سبز همراه می شوم . اما این را میخواهم بگویم كه اگر قرار به سوگواری باشد باید برای جای جای این میهن سوگواری كنیم و البته سوگواری به تنهایی كافی نیست!
اما نمی دانم بی كفایتی ، بی درایتی و بی مسئولیتی مدیران سازمان محیط زیست تا كجا باید ادامه یابد ؟وقتی من شرمم می شود تصاویر پارك ملی گلستان را منتشر كنم ،وقتی من شرمم می شود تا فاجعه ای را كه در پارك رقم خورده بازگو كنم ، چطور این جماعت در نهایت بی شرمی هنوز هم منكر همه چیز اند و هنوز مدعی اند هیچ اتفاقی نیافتاده است!!
روزها می آیند و می روند و من كه همیشه در گزارش نویسی ،از سرعت فوق العاده ای برخوردار بودم دیگر نفس نوشتن ندارم ، اصلا نمی دانم چی بنویسم . از كجا بگم ،چطور بگم . دلم برای خواننده ها می سوزه ،دلم برای خودم می سوزه ،برای بچه های این سرزمین می سوزه ،برای بدبختی این جماعتی كه عامدا تیشه به ریشه این سرزمین می زنند هم دلم می سوزه!
با این همه این رو می دونم كه با جهل و ناآگاهی و با این همه عداوت و دشمنی كه در حق طبیعت كشورم روا داشته می شود باید جنگید ،باید اطلاع رسانی كرد ،باید آموزش داد ،باید مردم را حساس كرد به مسائل محیط زیستی ،باید مردم را با حقوق مسلم شان كه همانا برخورداری از محیط زیست سالم و آب و هوای پاك است آشنا كرد . باید هر یك از ما به دنبال این باشیم كه تك تك مدیران نالایق سازمان محیط زیست را كه فقط تخریب ها را نظاره می كنند به پای میز محاكمه بكشانیم .
پس همراه شوید با سپهر سلیمی و محسن تیزهوش برای موج سبزی كه در حمایت از تالاب های كشور تدارك دیدند . همراه شوید .


