
خوب
اینم روزمرگی
خیلی داغونم
اولین روزی هست امسال که این قدر بهم میریزم
شاید باید خوب پیش میرفت
شاید بد
اما مثل یک شیشه شکست
و قطعه های درخشانش پرواز کردن
رقص رقص کنان گزشتند
از من گزشتند
برق میزدند
خیلی قشنگ بودند
از چشمهام رد شدند
از لبهام
از دستام
انگشتام
قلبم
..................
از گلوم
حتی اون بغض کهنه نتونست باز بشه
رویای سمیرا مثل یک شیشه ظریف در دستانم در هم شکست
و گوی جهان نمام از بین رفت
یک رویای شفاف و زیبا
همیشه هست و خواهد بود
آسمان آبی
پرنده های بی نیاز
و من
تب دارم
پر از اوهام
پر از احساسات متفاوت
بغیر از نفرت
آهسته آهسته آهسته
بدرون خود میخزم
کیست که مرا یاری کند؟؟؟؟؟
رقص خورده شیشه ها تمام شد
و من بهت زده بودم
سعی کردم
اما ..........
آشوبی به پا شده
جام در دستم بشکست
نور از من بگزشت
و من در بهتی نا به هنگام ماندم
نه ان طرف نور
نه این طرف سیاهی
من تنها در برزخ رنگها ماندم
رنگها
زمان زخمهای کهنه من را میپوشاند
زمان بغض کهنه را بزرگتر میکند
مرهمی میخواهم
نوش دارو میخواهم
میخواهم فریاد بکشم
اما مرد فریاد نیستم
میخواهم اه بکشم
نمیتوانم
اهای منم
هومن
پر از درد
پر از فریاد
اهای منم
......
و ناگهان ترک برداشت هر انچه مانده بود
و نفسها
گواه تلخیست
.....
هیچ کس را به یاری نمی طلبم
....
(نوشته شده توسط خودم)
تکرار پست سوم مرداد 1386
برچسب دلتنگی هایم

